my diabolik lovers story

جستجوگر سایت

اوهایو

   

سلام

من مدیر این وبلاگ نانامی میوزاکی هستم

میتونید من نانامی چان یا نامی چان صدا کنید

این وب مخصوص اوتاکوها و طرفداران عاشقان شیطانیه 

توی این وب پراز رمان و عکس انیمه ای و معرفی انیمه هاهست

گاهی هم باکاراکترهای انیمه ای مصاحبه میکنیم

هر وب قانون های مخصوص خودشو داره

قوانین ما هم اینه

1.نظرات بی ادبانه تایید نمیشن و بلافاصله حذف میشن

2.کپی بدون ذکر منبع ممنوعه

3.کپی رمانم دزدی محسوب میشه

4.نویسنده میپذیرم

5.لطفا بدون نظر نرید

6.توی فصل مدرسه ها فقط آخر هفته ها هستم و پست میزارم

7.با هم دیگه بحث و دعوا نکنید

8.چقد دیگه قانون میخوای؟ 

در ضمن سفارش عکس هم قبول میکنم

درآخرازتون میخوام حسابی خوش بگذرونید

دکمه ها:

 

موضوعات: Other ، بیوگرافی ، رمانم ،
[ چهارشنبه 11 اسفند 1395 ] [ 08:14 ب.ظ ] [ نانامی چان ] [ بیشتر نظر بده @_@ () ]

قسمت نهم سرنوشت تاریک (Dark fate)

وقتی رسیدم پایین همشون برگشتن طرفم.
نانامی_چی شده؟
دیانا_یه پیام برای همه مون اومده که بیایم به این آدرس.که فهمیدیم اینجا خونه شماست.
شینوا_توی پیام نوشته بود تو در خطری.
ریجی با عصبانیت بهم زل زده بود فکر میکرد من اینکارو کردم.
نانامی_ولی کی این پیام رو فرستاده؟
فورا_چرا یه نفر باید بخواد همه مون رو یه جا جمع کنه؟
یو_نکنه واقعا جون نانامی در خطر باشه.
یادم اومد دفعه قبل دیمون تهدید کرده بود که برمیگرده نکنه اینبار دوستام رو هدف قرار داده.
نانامی_اینطور نیست آروم باشین میبینین که حالم خوبه.
ریما_نانامی دستت چی شده؟
نانامی_ هان؟آها هیچی طوری نیست.نگران نباش.
فورا_خوشحالم که حالت خوبه ولی من دیگه باید برم.
دیانا_منم همینطور.
کاترین_نانامی.یه لحضه بیا کارت دارم.
رفتیم یه گوشه و بقیه هنوز در حال تجزیه تحلیل بودن.
کاترین_می چان من حس میکنم یه اتفاق بدی قراره بیفته حس خیلی بدی دارم.
نانامی_نگران نباش اتفاقی نمیفته.
کاترین_این فقط یه حس الکی نیست می چان.من حس ششم خیلی قوی دارم و هیچوقت اشتباه نمیکنم.باید دخترا رو از اینجا دور کنیم.زود باش باید....
یکدفعه در با شدت باز شد و دیمون و الینا و چند نفر دیگه که نقاب داشتن وارد عمارت شدن.
ریجی_تو چطور....؟
آیاتو_پس اینا همش نقشه تو بود دیمون.
لیانا_اینجا چه خبره؟
کاترین_باید زودتر دست به کار میشدیم.
اونا همشون شیطان نبودن چون خیلی از اونا بال و دم و شاخ نداشتن.
دیمون_باید تهدیدم رو جدی میگرفتین.من وقتی یه چیزی رو بخوام حتما به دستش میارم.
شینوا_میشه یکی دقیقا توضیح بده اینجا چه خبره؟
اونا اومدن دنبال من؟چرا من؟از من چی میخوان؟
دیمون_نانامی باید دفعه پیش باهام میومدی ولی الان باید مرگ دوستات رو ببینی.
به کاترین نگاه کرد.
دیمون_اینبار...واقعی.
لایتو_فکر کردی وایمیشتیم نگات میکنیم تا هر کسیو خواستی بکشی؟
دیمون_هه دفعه قبل که فقط دو نفر بودیم که حریفمون نشدین.واقعا فکر کردین ایندفعه فرق میکنه؟
ریجی_نانامی دخترا رو ببر طبقه بالا زووود.
دیمون_هاهاهاهاهاهاهاها. (خنده شیطانی)نمیتونین فرار کنین.
یه چاقو به طرف ریما پرتاب شد درست به سمت قلبش.
نانامی_نههههههه.
ولی بر خلاف تصورم چاقو جلوی ریما توی هوا معلق شد و برگشت و به طرف دیمون پرتاب شد که دیمون جا خالی داد.
دیمون_بد نبود ولی کافی نبود ساحره خانم.
ریما؟ساحره؟
نانامی_امکان نداره.
ریما_گومنه نانامی.
الینا_هنوز دوستات رو نشناختی؟اونا هیچکدوم بر خلاف تو یه انسان عادی نیستن.ریما یه ساحره ست.فورا یه افسونگره.یو یه نیمه خون آشامه شینوا یه الهه هست و دیانا یه الفه بازم بگم؟
چطور؟همه اشون؟چطوری؟
کاترین_نانامی الان وقتش نیست به هر حال ما دوستاتیم مگه نه.
درسته اونا دوستای من هستن مهم نیس که چی باشن.
دیمون_خوب دیگه تمومش کنین خستم کردین دیگه اینقدر زنده نمیمونن که بخوای واسه اشون غصه بخوریم.
نانامی_نه نمیزارم به دوستام آسیب برسونی نمیزارم.
دیانا_ میخوای بجنگیم؟باشه مشکلی نیست ببینیم کی شکست میخوره.
همه با هم درگیر شدن دیانا تبدیل به موجودی شبیه ببر شد و شروع کرد به جنگیدن با افراد دیمون فورا و ریما وردهایی زیر لب میخوندن و لیانا اشیا رو به طرفشون پرتاب میکرد یو و برادرای ساکاماکی هم با قدرتاشون میجنگیدن.همه در حال جنگیدن بودن به خاطر من،زخمی میشدن به خاطر من و من هیچ کاری نمیتونستم بکنم.شینوا زخم های بقیه رو سریع ترمیم میکرد ولی کم کم داشت خسته میشد.
کاترین_می چان منتظر چی هستی؟زود باش بیا بریم نباید دستشون بهت برسه.
نانامی_ولی اونا....
کاترین_اونا دارن بخاطر تو میجنگن پس نباید بخاطر هیچ و پوچ باشه زود باش.
دستمو گرفت و از پله ها بالا رفتیم.
کاترین کلید اتاقی که از ریجی گرفته بود رو به من داد و گفت برم توی اتاقم و درو قفل کنم.سریع به سمت در دویدیم.الینا با سرعت داشت میومد.
کاترین_نانامی زود باش برو تو اتاقت.
نانامی_ولی تو....
کاترین_زود باشششش....
سریع رفتم توی اتاقم و با حداکثر سرعت در رو قفل کردم.توی کشو ها دنبال یه چاقوی یا یه چیز تیز میگشتم.یه نفر از پشت بغلم کرد.
؟؟؟_بلاخره پیدات کردم.
صدای یه دختر بود.یه لحضه خشک شدم اون چجوری اومده توی اتاق.
نانامی_نه.ولم کن.ولم کننننن.
اشکام بی اختیار سرازیر شدن.بلاخره ولم کرد سریع برگشتم طرفش.یه نفر که نقاب زده بود و یه شنل مشکی تنش بود جلوم وایساده بود یکی از اونا.
نانامی_تو کی هستی؟چرا اینکارا رو میکنین؟چی از جونم میخواین.مگه من چیکارتون کردم؟
پوزخندی زد و همینطور که قدم قدم بهم نزدیک میشد گفت:
معلوم نیست؟تو رو.
نانامی_اگه منو میخواین پس چرا به دوستام صدمه میزنین؟خواهش میکنم ولشون کنین.خواهش میکنم.
دیگه عقب تر از این نمیتونستم برم.خواست دستمو بگیره که فرار کردم طرف در.سعی کردم با کلید درو باز کنم.
نانامی_خواهش میکنم باز شو باز شو.
حس کردم یه چیز تیز مثل سوزن توی دستم فرو رفت.برگشتم طرفش یه سرنگ دستش بود که الان خالی شده بود.
نانامی_تو چیکار کردی؟تو.....
دوتایی میدیدمش سرم گیج میرفت.
؟؟؟_دیگه نمیزارم فرار کنی ایموتو.....
نتونستم تحمل کنم و چشمام بسته شد.

اینم از این قسمت.کسایی که توی داستان هستن این آخرین فرصتتونه که نظر بدین وگرنه حذف میشین و شخصیت هایی که انتخاب کردین به کس دیگه ای داده میشه.
برای قسمت بعد 40 نظر میخوام

موضوعات: رمانم ،
[ دوشنبه 5 تیر 1396 ] [ 09:20 ق.ظ ] [ نانامی چان ] [ نظرات () ]

عکس انیمه ای

کنیچوا مینا سان
اومدم با سری جدید عکس های انیمه ای
نظر بدین لطفاااا
راستی یه چیز دیگه واسه کسایی که توی رمانم هستن
اگه نظر ندن از رمان حذف میشن
تا قسمت دهم فرصت دارن وگرنه حذف میشن

ادامه مطلب

موضوعات: عکس ها ،
[ جمعه 2 تیر 1396 ] [ 05:23 ب.ظ ] [ نانامی چان ] [ بیشتر نظر بده @_@ () ]

قسمت هشتم سرنوشت تاریک (Dark fate)


کنیچوا 
بلاخره قسمت هشت رو نوشتم
بین خودمون باشه یه کوشولو منحرفانس این قسمت جنبه نداری نرو ادامه
ممنون که رمانم رو دنبال میکنین
همچنین اونایی که هنوز کارنامه نگرفتن دعا میکنم نمره اشون همونی که میخوان بشه
خب دیگه زیادی حرفیدم برین ادامه

رمان اینجا میباشد

موضوعات: رمانم ،
[ سه شنبه 30 خرداد 1396 ] [ 04:05 ب.ظ ] [ نانامی چان ] [ نظر بدههههه نظررررررر () ]

عکس انیمه ای



سلام Leaf smiley 009

Leaf smiley 010   باکلی عکس انیمه ای خوشکل اومدممممLeaf smiley 010  
      Leaf smiley 015      رمان هم بزودی میزارم      Leaf smiley 015      
خیلی خب برید ادامه

عکسا اینجاااانننن

موضوعات: عکس ها ،
[ سه شنبه 30 خرداد 1396 ] [ 11:14 ق.ظ ] [ نانامی چان ] [ نظرات () ]

بیو برای رمان یوچان

یو چان اینم بیوگرافیم واسه رمانت
اسم:نانامی
فامیل:میوزاکی
سن:15
قد:160
وزن:56
تاریخ تولد:6 آگوست
رنگ مورد علاقه:قرمز و صورتی
میوه مورد علاقه:هلو
کارهای مورد علاقه:شنا کردن،انیمه دیدن،آهنگ گوش کردن،هک کردن
حیوون مورد علاقه:گربه
شغل:بیکار،دانش آموز
اخلاق:باهوش،شیطون،در همه حال خونسرد و ریلکس،سرخوش
رنگ مو:سفید
رنگ چشم:آبی
تیپ:معمولی
نژاد:انسان
گروه:گروه خاصی نداره
سرگذشت:وقتی ده سالش بوده مادرش میمیره و پدرش با یه نفر دیگه ازدواج میکنه.اونم چون نمیتونه تحملشون کنه ازشون جدا میشه و توی یه خونه جداگونه زندگی میکنه.

موضوعات: بیوگرافی ،
[ یکشنبه 28 خرداد 1396 ] [ 10:53 ب.ظ ] [ نانامی چان ] [ نظرات () ]

چالش

سلام 
کاترین چان یه چالش گذاشته بود که عکس کارنامه رو بزاریم
اینم کارنامه من:

به نمرات اصلا توجه نکنید فقط نمره کل رو بخونید مهم اونه

موضوعات: Other ،
[ شنبه 27 خرداد 1396 ] [ 11:05 ق.ظ ] [ نانامی چان ] [ نظرات () ]

تولدت مبارک کاترین جووونننن

سلام 
با اینکه خیلی دیره ولی تولد گرفتم واسه کاترین
اینم کیکمون

دو طبقه گرفتم به همه برسه
کجا کجا؟
تا نرقصین کیک گیرتون نمیاد
همه بیان وسط
اها اها اها اها

خیلی خب حالا میتونین به سمت کیک بشتابین
کاترین چان کادوت توی ادامست

ادامه مطلب

موضوعات: Other ،
[ چهارشنبه 24 خرداد 1396 ] [ 09:29 ب.ظ ] [ نانامی چان ] [ نظرات () ]

بیوگرافی شخصیت های جدید

سلام 
این شخصیت ها رو باید قبلا معرفی میکردم ولی یادم رفت
توی قسمتای قبلی اومده بودن
برای بیوگرافی یو چان و لیانا چان برید ادامه

ادامه مطلب

موضوعات: بیوگرافی ،
[ سه شنبه 23 خرداد 1396 ] [ 11:51 ق.ظ ] [ نانامی چان ] [ نظرات () ]

عکس برای مارگارت چان و شینوا چان

سلام 
عکس من برای رمانتون

ببخشید دیر شد 

موضوعات: بیوگرافی ،
[ سه شنبه 23 خرداد 1396 ] [ 09:44 ق.ظ ] [ نانامی چان ] [ نظرات () ]

برگشتمممم

سلام من برگشتم بعد از 20 روز دوری
تو نبودم خیلی اتفاقا افتاده
اولش میخواستم رمانو بزارم و بگم که برگشتم 
ولی بعد دیدم نه خیلی پستا هست که باید بزارم
کاترین جون ببخشید که نتونستم تولدتو به موقع بهت تبریک بگم ولی واست سوپرایز دارم
و هلن چان چرا بی هیچ خبری گذاشتی رفتی؟وقتی اومدم دیدم وبت پاک شده خیلی ناراحت شدم
همش منتظر بودم امتحانا تموم شه و برگردم پیشتون 
الان خیلی خوشحالم که بالاخره راحت شدم از شر امتحان و مدرسه و اکثر کسایی که تو کلاس و مدرسم بودن
به هر حال بالاخره آزاد شدم میخوام وبو آباد کنم 
تا اونجایی که میتونم به وب هاتون میام و به پستاتون نظر میدم
دوستون دارم

موضوعات: Other ،
[ دوشنبه 22 خرداد 1396 ] [ 09:55 ب.ظ ] [ نانامی چان ] [ نظرات () ]

آخرین مطالب

صفحات سایت