تبلیغات
my diabolik lovers story - قسمت چهارم سرنوشت تاریک (Dark fate)

my diabolik lovers story - قسمت چهارم سرنوشت تاریک (Dark fate)

قسمت چهارم سرنوشت تاریک (Dark fate)
قسمت,چهارم,سرنوشت,تاریک,Dark,fate,

جستجوگر سایت

قسمت چهارم سرنوشت تاریک (Dark fate)

سلام اینم از قسمت چهارم
ممنونم که وقت میزارید و میخونید
امیدوارم از این قسمت خوشتون بیاد اینم بنر رمانم:
ماشین جلوی عمارت نگه داشت.راننده درو برام باز کرد و رفتم توی عمارت.اولین باره اینجا تنهام.تصمیم گرفتم یه چرخی توی عمارت بزنم.توی این عمارت بزرگ مطمئنم جاهای جدید کشف میکنم.یکم توی خونه چرخیدم و همه ی اتاقای طبقه پایین رو چک کردم.ولی همش اتاقایی بود که مثل اتاق من فقط دکوراسیون داشت و هیچ چیزی به جز یه تخت داخلشون نبود.یه در بزرگ مثل در ورودی پیدا کردم و درو باز کردم.مثل باغ بود.یه راه بزرگ سنگ فرش شده بود که پر از گل رز بود گلای رز سفید و قرمز.جلوتر از اونم یه آبنمای بزرگ دیده میشد.ولی در کل خیلی بزرگ بود.از پله ها پایین رفتم و توی باغ شروع به قدم زدن کردم.یه جایی مثل اتاقک دیدم ولی تنها فرقش این بود که سنگی بود و در نداشت.رفتم داخلشو نگه کردم.جا برای نشستن بود ولی غیر از اون چیز جالب دیگه ای نبود.
لایتو_نامی چان اینجا چیکار میکنی؟ 
جیغ زدم و برگشتم طرفش.
نانامی_ترسوندیم چرا یهو ظاهر میشی؟مدرسه تموم شد؟
لایتو_نه من زودتر اومدم.
چی؟یعنی من و لایتو تو عمارت تنهاییم.باید سریع تر ازش دور بشم.
نانامی_که اینطور من رفتم.
از کنارش گذشتم.دستمو گرفت.
لایتو_نامی چان.چرا ازم فرار میکنی؟
دستمو کشیدم ولی ولش نکرد همینطور داشتم تلاش میکردم که یهو ولش کرد و خوردم زمین.با لبخند روی لبش قدم قدم نزدیک میشد.
ریجی_لایتو یه ثانیه ولت کردم.مگه بهت نگفتم توی اتاق شخصی خودت این کارارو انجام بده؟همینجوری ادامه بدی میمیره اونم گردنمونو میزنه.
نگاهی به ریجی کرد و دستشو به طرفم دراز کرد.بدون توجه به دستش بلند شدم و از کنار ریجی گذشتم و رفتم توی عمارت.بدون توجه به کسایی که اونجا بودن رفتم توی اتاقم.روی تختم دراز کشیدم و به فکر فرو رفتم و قبل از اینکه بفهمم خوابم برد.
................................
؟؟؟_اونی چان(همون معنی خواهر جون خودمونو میده)اونی چان.کجایی؟بیا پیشم اونی چان.دلم برات تنگ شده.اونی چان.....
از خواب پریدم.اون....کی بود.خیلی خوابیده بودم ربع ساعت دیگه باید میرفتم مدرسه.دست و صورتمو شستم و خواستم برم که دیدم شو توی وان حموم که پره آبه با لباس خوابیده.سری از تاسف تکون دادم و آب ریختم روی صورتش و فرار کردم.لباس فرممو پوشیدم فقط کتم مونده بود.کتمو پوشیدم ولی هر چی گشتم پاپیونشو پیدا نکردم.مهم نیست.دکمه های لباسم که اولاش باز بود رو ول کردم و کتو پوشیدم و نبستمش.کیفمو برداشتمو رفتم پایین.هیچکس نبود.شو هم نبود.فکر کنم هنوز تو حموم خوابیده.روی کاناپه ای که شو همیشه میخوابه دراز کشیدم و دستمو روی چشمام گذاشتم.
ریجی_این چه کاریه.نانامی چان؟شرم آوره.
دستمو از روی چشمم برداشتم و نگاهش کردم.اخم کرده بود و در مرز انفجار بود.ذهنم درگیر بود حوصله غر غر اینو دیگه نداشتم.
نانامی_اول برو داداشتو از توی وان حموم جمع کن.بعد به من گیر بده.خواستیم بریم به من خبر بده.
دستمو گرفت و کشید.پرت شدم روی زمین.
ریجی_مثل اینکه زیادی بهت رو دادم پررو شدی.وقتشه تنبیه بشی.
اعصابم حسابی خورد شد.از اینکه یه نفر اینطوری تحقیرم کنه متنفرم.دستشو آورد که بلندم کنه که با شدت دستشو کنار زدم.بلند شدم و با اخم وحشتناکی نگاهش کردم.تعجب کرده بود.نمیتونست باور کنه اون دختر آروم و مظلوم اینطور قیافش ترسناک بشه.
نانامی_ببین.تو نه مامان و بابای منی نه سرپرستم.به تو هیچ ربطی نداره که من چیکار میکنم.چند ماه دیگه عموم برمیگرده و برای همیشه میرم و پشت سرمم نگاه نمیکنم.اگه یه بار دیگه با خودت جرات بدی به من امر و نهی کنی.هر طوری شده میکشمت.
این حرفا رو با داد میگفتم و ولوم صدای من همینجوریش بالا بود دیگه چه برسه داد بزنم.نزدیک بود سقف خونه رو سرمون خراب بشه.همه ی پسرا جمع شده بودن و همه با تعجب نگاهم میکردن.ریجی اخماش به شدت توی هم بود.کیفمو برداشتم و از عمارت رفتم بیرون و در کنار راننده رو باز کردم و اونجا نشستم.
راننده_خانم میوزاکی باید عقب...
برگشتم و با همون اخم نگاهش کردم که ساکت شد.پسرا چند دقیقه بعد سوار شدن.
لایتو_نامی چان کجاست؟
ریجی_اون دختره.....
خواست از ماشین پیاده بشه.
نانامی_من اینجام.
نگاهاشون رو حس میکردم.بلاخره به مدرسه رسیدیم.زودتر از همه از ماشین پیاده شدم و رفتم توی مدرسه.
ریما_نامی چان.
ریما کنار چند تا دختر وایساده بود و برام دست تکون میداد.

موضوعات: رمانم ،
[ چهارشنبه 18 اسفند 1395 ] [ 04:45 ب.ظ ] [ نانامی چان ] [ نظرات () ]

نظرات این مطلب

چهارشنبه 18 مرداد 1396 05:02 ب.ظ
I like the valuable info you provide in your articles.
I will bookmark your blog and check again here frequently.
I am quite sure I'll learn many new stuff right here!
Best of luck for the next!
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:55 ق.ظ
Wonderful beat ! I wish to apprentice while you amend
your website, how could i subscribe for a blog
site? The account helped me a acceptable deal.
I had been a little bit acquainted of this your broadcast
provided bright clear idea
چهارشنبه 31 خرداد 1396 01:39 ب.ظ
داستانت جالبه نامی چان ^_^ راستی یه سوال فنی
اگه منم عصبانیت کنم اونحجوری میشی یا فقط با خوناشاما اونجوری رفتار میکنی؟
سوال احمقانه ای بود ؟ -_-
چهارشنبه 31 خرداد 1396 01:38 ب.ظ
جالب انگیزه داستانت یه سوال برام پیش آمد ...
اگه منم عصبانیت کنم اونجوری عصبی میشی یا فقط با خوناشاما اونجوری هستی؟
سوال احمقانه ای بود -_-؟
پاسخ : نانامی چان
مرسییی
نه فقط خون آشاما خخخخخ
نه بابا
سه شنبه 22 فروردین 1396 07:21 ب.ظ
Hi there! This is kind of off topic but I need some advice from an established blog.
Is it difficult to set up your own blog? I'm not very techincal
but I can figure things out pretty fast. I'm thinking about setting up my
own but I'm not sure where to begin. Do you have any points
or suggestions? Thanks
چهارشنبه 16 فروردین 1396 08:23 ب.ظ
اخیییش...حالا میتونم نظر بدم...
عالی بوووووود...
این رجی هم گیر داده به اتاقشااا..خو شاید نمتونه اونجا كاراشو انجام بده
پاسخ : نانامی چان
سه شنبه 1 فروردین 1396 08:51 ب.ظ
خیییلی قشنگگگ بووودد داد آفرین دیگه شبیه دیابولیک لاورز نیست
پاسخ : نانامی چان
مرسییییی
یکشنبه 29 اسفند 1395 02:18 ب.ظ
قسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعدی رو بذاررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
پاسخ : نانامی چان
باشه دارم تایپش میکنم اگه قبل از اینکه بریم خونه ی مامانبزرگم تموم شد میزارمش
یکشنبه 29 اسفند 1395 02:18 ب.ظ
قسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعدی رو بذاررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
یکشنبه 29 اسفند 1395 02:18 ب.ظ
قسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعدی رو بذاررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
یکشنبه 29 اسفند 1395 02:18 ب.ظ
قسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعدی رو بذاررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
یکشنبه 29 اسفند 1395 02:18 ب.ظ
قسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعدی رو بذاررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
یکشنبه 29 اسفند 1395 02:18 ب.ظ
قسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعدی رو بذاررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
یکشنبه 29 اسفند 1395 02:18 ب.ظ
قسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعدی رو بذاررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
یکشنبه 29 اسفند 1395 02:17 ب.ظ
قسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعدی رو بذاررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
یکشنبه 29 اسفند 1395 02:17 ب.ظ
قسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعدی رو بذاررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
یکشنبه 29 اسفند 1395 02:17 ب.ظ
قسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعدی رو بذاررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
یکشنبه 29 اسفند 1395 02:17 ب.ظ
قسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعدی رو بذاررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
یکشنبه 29 اسفند 1395 02:17 ب.ظ
قسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعدی رو بذاررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
یکشنبه 29 اسفند 1395 02:17 ب.ظ
قسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعدی رو بذاررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
یکشنبه 29 اسفند 1395 02:17 ب.ظ
قسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعدی رو بذاررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
یکشنبه 29 اسفند 1395 02:17 ب.ظ
قسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعدی رو بذاررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
یکشنبه 29 اسفند 1395 02:17 ب.ظ
قسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعدی رو بذاررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
یکشنبه 29 اسفند 1395 02:17 ب.ظ
قسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعدی رو بذاررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
یکشنبه 29 اسفند 1395 02:17 ب.ظ
قسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعدی رو بذاررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
یکشنبه 29 اسفند 1395 02:17 ب.ظ
قسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعدی رو بذاررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
یکشنبه 29 اسفند 1395 02:17 ب.ظ
قسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعدی رو بذاررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
یکشنبه 29 اسفند 1395 02:17 ب.ظ
قسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعدی رو بذاررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
یکشنبه 29 اسفند 1395 02:17 ب.ظ
قسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعدی رو بذاررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
یکشنبه 29 اسفند 1395 02:17 ب.ظ
قسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بعدی رو بذاررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

آخرین مطالب

نمایش نظرات 1 تا 30