تبلیغات
my diabolik lovers story - قسمت ششم سرنوشت تاریک (Dark fate)

my diabolik lovers story - قسمت ششم سرنوشت تاریک (Dark fate)

قسمت ششم سرنوشت تاریک (Dark fate)
قسمت,ششم,سرنوشت,تاریک,Dark,fate,

جستجوگر سایت

قسمت ششم سرنوشت تاریک (Dark fate)

اوهایو میناسان
اومدم با قسمت ششم
این قسمت خیلی هیجان داره
پس وقتو از دست ندین 
برین ادامه مطلب
توی طول تمام زنگ ها الینا سر کلاس نبود دیگه مطمئن نبودم که باید برم یا نه.زنگ آخر که خورد تصمیم گرفتم برم شاید الینا فقط یه دوست میخواسته و مثل من خبری از این قتل ها نداشته.لایتو اومد بالا سرم.
لایتو_بریم نامی چان.
سرم پایین بود چطوری باید از شرش خلاص بشم.
لایتو_نامی چان.طوری رفتار نکن که انگار من وجود ندارم وگرنه مجبور میشم ...
سرشو آورد کنار گوشم.
لایتو_مثل دفعه قبل حضورم رو اعلام کنم.
گوشم رو لیس زد.سرم رو آوردم بالا و دستمو گذاشتم رو گوشم.کلاس خالی شده بود.وای کاترین اونجا تنها منتظره ای وای.باید کاری کنم چند لحظه هنگ کنه تا بتونم فرار کنم.بلند شدم و روبروش وایسادم.سرم رو نزدیک صورتش بردم.اول تعجب کرد.بعد یهو لبخند زد.تعادل روانی نداره.چشماشو بست.منم سرمو بردم عقب و از در کلاس دویدم بیرون.خداروشکر کاترین دم در خروجی بود و نرفته بود پشت مدرسه.کفشمو از جا کفشی در آوردم.یکدفعه ریجی رو دیدم که با قیافه برزخی کنار ماشین وایساده.کت یونیفرممو در آوردم و انداختم رو سرم.از در رفتم بیرون دست کاترینو گرفتم و دویدیم پشت مدرسه.دستشو که ول کردم خواست جیغ بزنه که دستمو گرفتم جلو دهنش و کتم از روی سرم افتاد.
کاترین_نامی چان.
نانامی_خودمم...الینا کجاست؟
کاترین_الینا؟
از کنار دیوار به حیاط مدرسه نگاهی انداختم.الینا نبود ساکاماکی ها هم توی دیدم نبودن.
نانامی_کاترین.فکر کنم الینا رفته.
برگشتم و با صحنه روبروم خشکم زد و کلمه هام از یادم رفت.کاترین روی زمین غرق در خون افتاده بود.
نانامی_ک....ن.....
؟؟؟_چه حسی داره؟
صدا از کنار گوشم میومد.سریع برگشتم.کسی نبود.
؟؟؟_اینکه ببینی یه نفر بخاطر تو میمیره.باید تنها میومدی.نانامی.
دوباره برگشتم.چشمای قرمزش برق میزد.یه چیزی شبیه داس دستش بود و بال و دم و شاخ های زرشکی داشت.
نانامی_ت...تو...ک...کی هستی؟ای...این....چرا؟چرا؟
پاهام سست شد و روی زمین کنار کاترین زانو زدم.اشکام ناخودآگاه روی گونه هام سرازیر شد.چرا کاترین باید بخاطر من بمیره؟چراااااا؟
اومد روی زمین و بال و دم و شاخش محو شد.بالای سرم وایساد.
؟؟؟_خون آشام کوچولوی من خیلی وقته منتظرته.نامی چان.میخوام بهش هدیه بدم.
خون آشام؟اون...داره چی میگه...اشکامو پاک کردم و با نفرت نگاهش کردم.بلند شدم.
نانامی_تو....چطور تونستی؟دوستمو کشتی و داری یه مشت چرت و پرت بهم میگی.تو فکر کردی کی هستی؟تو همون قاتلی مگه نه؟پس چرا فقط اونو کشتی بیا منم بکش.
لبخندی زد و غیب شد.برگشتم پشت سرم وایساده بود.گردنمو گرفت و فشار داد.
نانامی_آ...آخ....
من دارم به دست اون میمیرم.یعنی بلاخره میتونم مامان بابا رو ببینم؟ناخودآگاه لبخندی زدم.تعجب کرد.پوزخندی زد و پرتم کرد.خوردم به دیوار و افتادم روی زمین.
بال هاش دوباره ظاهر شد به من نزدیک شد.
ریجی_حتی فکرشم نکن که بهش دست بزنی دیمون.
اونا میشناسنش؟همه ی بدنم درد میکنه.نگاهی به کاترین کردم.چی؟اون....نبود.چطور....
دیمون برگشت.
دیمون_هه...مثلا تو میخوای جلومو بگیری؟تو؟هه...خندم ننداز.
آیاتو_اون تنها نیست دیمون.اون متعلق به منه بکش کنار.
کاناتو_تدی...تو هم میخوای یه شیطانو بکشیم؟نمیزاریم دوباره بهمون صدمه بزنه.
دیمون_آه...کاناتو تو هم اینجایی.میخوای دوباره باهات بازی کنم؟
لایتو_نامی چان...بهت گفته بودم خطرناکه...تو هیچوقت به حرفام گوش نمیدی.
شو_چش...نمیخوام به خاطر این دختره اون دوباره با غر غراش آهنگمو بهم بزنه.
سوبارو_قاتل مادرم....میکشمت....
کاترین_می چان....هی...می چان....
اون صدای کاترینه؟
دیمون_انگار جمعتون جمعه خیلی وقته بازی نکردم.هاهاهاها...
به زحمت نشستم.خیلی حس وحشتناکی دارم سرن گیج میره و همه ی بدنم درد میکنه.یه نفر مثل کاترین کنار دیوار وایساده بود دستشو سمتم دراز کرده بود.
نانامی_ کاترین...تو...
کاترین_می چان توضیح میدم زودباش باید تو رو از اینجا دور کنیم.دستشو گرفتم و بلند شدم.
کاترین_به من تکیه بده.
بهش تکیه دادم و به طرف ماشین میرفتیم به پشت سرم نگاه کردم.چند تا از پسرا یه گوشه افتاده بودن.و چندتاشون هنوز داشتن میجنگیدن....نمیتونن برنده بشن.دیگه نمیتونم بیشتر از این....چشمام بسته شد و از حال رفتم.
کاترین_می چان نه....الان.....
چشمامو باز کردم.همه درب و داغون و زخمی جلوم وایساده بودن.شی سردی رو روی گلوم حس میکردم.
کاترین_می چان رو ولش کن.خواهش میکنم.
ریجی_چی میخوای دیمون ولش کن.چیزی که میخوای رو بهت میدیم.
لایتو خواست بیاد جلو.
الینا_میدونی که این یه انسانه...تو که نمیخوای بمیره.
نمیتونم تکان بخورم.بدنم هیچ حسی نداره.الینا و دیمون...با هم ....همدستن؟همه اینا...تقصیر منه.من....باید بمیرم.
دیمون_لازم نیست بهم بدیش.من همین الانم دارمش.فقط باید داس مرگمو پس بدی.
ریجی_داس مرگت در برابر نانامی.زود باش انتخاب کن دیمون.
الینا_هلن چان داس مرگت خیلی مهمه.اینو میتونیم بعدا بدزدیمش.
اونا زمزمه هاشونو نمیشنیدن فقط من میشنیدم چون بهشون نزدیک بودم.اونا...منو .....میخوان؟
هلن_خیلی خب پس دختره رو وقتی پس میدم که داسو بهم بدین.
آیاتو_اول نانامی..
هلن_باشه ولی اگه داس رو پس ندین.با یه حرکت میکشمش.
الینا پرتم کرد طرفشون.افتادم توی یه جای نرم.این...کاش میتونستم حرکت کنم.بوی ادکلنش داره خفم میکنه.دستاشو دورم گره کرد.این لایتوعه.اگه میتونستم همین الان با سر میزدم تو سینش.فرصت طلب بیشعور منحرف.
هلن_بازم برمیگردم.و این بار دیگه نمیتونی فرار کنی نانامی.
دوباره بیهوش شدم....

این قسمت هم تموم شد.
خوشتون اومد؟
چه قدر زود گذاشتم!!!!
برین ذوق کنین...

موضوعات: رمانم ،
[ سه شنبه 1 فروردین 1396 ] [ 03:59 ب.ظ ] [ نانامی چان ] [ چطور بود؟ () ]

نظرات این مطلب

چهارشنبه 18 مرداد 1396 11:43 ق.ظ
Hello! Do you know if they make any plugins to safeguard against hackers?

I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any suggestions?
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:04 ق.ظ
Hi there, of course this piece of writing is really pleasant and I
have learned lot of things from it on the topic of blogging.
thanks.
دوشنبه 22 خرداد 1396 11:55 ق.ظ
نااااااااااااااااااااااااااااااااااااامی چان عالی بود
جیییییییییییییییییییییییییییییییغ
به وب همه که سر زدم رمانم رو شروع میکنم
پاسخ : نانامی چان
اوکییی
شنبه 9 اردیبهشت 1396 10:34 ق.ظ
Hi my family member! I want to say that this
article is amazing, great written and include almost all vital
infos. I would like to see extra posts like this .
سه شنبه 29 فروردین 1396 09:38 ب.ظ
Just want to say your article is as astounding. The clarity in your publish is simply spectacular
and i can suppose you're a professional in this subject. Fine together
with your permission let me to take hold of your feed to keep updated with imminent post.
Thank you a million and please carry on the rewarding work.
یکشنبه 20 فروردین 1396 08:47 ق.ظ
Ahaa, its fastidious discussion concerning this post here
at this weblog, I have read all that, so at this
time me also commenting at this place.
شنبه 19 فروردین 1396 11:15 ب.ظ
Good information. Lucky me I found your website by accident (stumbleupon).
I have bookmarked it for later!
چهارشنبه 16 فروردین 1396 07:27 ب.ظ
فكر كنم قروقاطی نظر دادم
بیخی خو قبلا خوندم الان یادم نمیاد چی كدوم قسمت بود
عالییییی
پاسخ : نانامی چان
خخخ منم یادم نمیاد چیو تو کدوم قسمت نوشتم راحت باش
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:56 ب.ظ
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
خر کیف گردیدم
پرفکت بود
پاسخ : نانامی چان
مرسییییی.کاترین چان توی وب هلن چان هم همینقدر نظر بده ادامه بزاره
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:56 ب.ظ
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
خر کیف گردیدم
پرفکت بود
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:56 ب.ظ
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
خر کیف گردیدم
پرفکت بود
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:56 ب.ظ
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
خر کیف گردیدم
پرفکت بود
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:56 ب.ظ
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
خر کیف گردیدم
پرفکت بود
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:56 ب.ظ
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
خر کیف گردیدم
پرفکت بود
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:56 ب.ظ
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
خر کیف گردیدم
پرفکت بود
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:56 ب.ظ
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
خر کیف گردیدم
پرفکت بود
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:56 ب.ظ
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
خر کیف گردیدم
پرفکت بود
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:56 ب.ظ
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
خر کیف گردیدم
پرفکت بود
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:55 ب.ظ
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
خر کیف گردیدم
پرفکت بود
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:55 ب.ظ
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
خر کیف گردیدم
پرفکت بود
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:55 ب.ظ
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
خر کیف گردیدم
پرفکت بود
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:55 ب.ظ
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
خر کیف گردیدم
پرفکت بود
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:55 ب.ظ
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
خر کیف گردیدم
پرفکت بود
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:55 ب.ظ
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
خر کیف گردیدم
پرفکت بود
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:55 ب.ظ
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
خر کیف گردیدم
پرفکت بود
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:55 ب.ظ
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
خر کیف گردیدم
پرفکت بود
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:55 ب.ظ
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
خر کیف گردیدم
پرفکت بود
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:55 ب.ظ
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
خر کیف گردیدم
پرفکت بود
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:55 ب.ظ
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
خر کیف گردیدم
پرفکت بود
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:55 ب.ظ
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
خر کیف گردیدم
پرفکت بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

آخرین مطالب

نمایش نظرات 1 تا 30