تبلیغات
my diabolik lovers story - قسمت اول سرنوشت تاریک

my diabolik lovers story - قسمت اول سرنوشت تاریک

قسمت اول سرنوشت تاریک
قسمت,اول,سرنوشت,تاریک,

جستجوگر سایت

قسمت اول سرنوشت تاریک

سلام با قسمت اول داستانم اومدم.
امیدوارم خوشتون بیاد.
برای خوندنش برید ادامه تا شوتتون نکردم.
به زحمت ساکم رو از ماشین بیرون کشیدم.کرایه تاکسی رو حساب کردم.راننده تاکسی با ترس به اونجا نگاه میکرد.به محض اینکه پولش و دادم گازشو گرفت و رفت.با تعجب به ماشین که از دیدم ناپدید میشد نگاه میکردم.مردم این شهر چقدر عجیبن.دسته ی ساکم رو گرفتم و به سمت در عمارت حرکت کردم.با تلفنم به عمو زنگ زدم.
نانامی_الو سلام عمو من رسیدم گفتی یه عمارته درسته؟
عمو_آره چطور؟
نانامی_آخه راننده تاکسی یه جوری رفتار میکرد.
عمو_نامی چان خیلی زود کارا رو اینجا مرتب میکنم و 5 ماه دیگه میام اونجا و باهم میریم به خونه ی خودمون این رفتاراشون طبیعیه هر چی باشه اونجا خونه ی دوستمه که سیاستمداره بایدم تعجب کنن.من دیگه باید برم نامی چان مراقب خودت باش.
بیب بیب بیببببب.
تلفنو قطع کردم و در زدم.منتظر موندم تا یه نفر درو باز کنه.
من میوزاکی نانامی هستم 16 سالمه پنج سال پیش روستایی که توی اون زندگی میکردیم آتیش گرفت و به شهر رفتیم.من و پدر و مادرم چند سال پیش عمو زندگی کردیم ولی دو سال پیش مادر و پدرم هر دو به صورت ناگهانی مردند.دکتر میگفت به خاطر خون زیادی که از دست دادن مردن و قتلی در کار نبوده ولی عموم مطمئن بود این یه قتله خیلی دنبال مدرک گشت ولی وقتی چیزی پیدا نکرد وبی خیال شد بقیه قوم و خویشانمون هیچکدوم حاضر نشدن سرپرستی منو به عهده بگیرن ولی عموم با مهربانی منو پذیرفت و مثل پدرم با من رفتار کرد. عموم به خاطر کار مهمی که براش پیش اومد به کشور دیگه ای رفت آدرس این عمارتو به من داد و بهم گفت تا وقتی کارش تموم میشه اینجا بمونم.
کسی درو باز نکرد درو هل دادم و خودش باز شد.وارد عمارت شدم و ساکم رو به زحمت از روی پله ها بالا کشیدم و داخل آوردم داخل عمارت نیمه تاریک بود و فضای خیلی وحشتناکی داشت.شاید اشتباه اومدم .خواستم برگردم که در حکم پشت سرم بسته شد.سعی کردم درو باز کنم ولی خیلی سنگین بود.
؟؟؟_تو کی هستی؟
با شنیدن این صدا نزدیک بود سکته کنم. برگشتم و به پشت سرم نگاه کردم.پسری با موهای بنفش و عینکی به همون رنگ با اخم و جدیت تمام منو نگاه میکرد.یه پسر؟نگو که قراره 4 ماه رو با این پسر توی این عمارت بگذرونم.
نانامی_خب....من...
؟؟؟_اینجا جای صحبت کردن نیست دنبالم بیا.
اون رفت و منم چمدونمو کشیدم و دنبالش رفتم.
وارد اتاق نشیمن شدیم.وایسادم.
نانامی_ببخشید اینجا عمارته ساکاماکیه دیگه درسته؟
به طرفم برگشت عینکشو درست کرد. نگاه عاقل اندر سفیری بهم انداخت.
؟؟؟_درسته و تو کی هستی؟
نانامی_من میوزاکی نانامی هستم به من گفتن قراره اینجا بمونم و شما؟
؟؟؟؟_مهمون داریم؟
به بالای پله ها نگاه کردم پسری با موهای قرمز و یه کلا روی سرش اونجا وایساده بود فکر کنم واسه شلوارش پارچه کم آورده شلوارکش کرده.ای خدا یکی دیگه؟
احساس کردم یکی موهامو لمس کرد.سریع برگشتم یه پسر با موهای بنفش و چشمای بنفش که زیرش گود افتاده بود انگار خیلی وقته نخوابیده.یه خرس تدی عجیب هم تو دستش بود.
؟؟؟؟_چقد موهات خوشکل و نرمه مگه نه تدی؟
؟؟_از همین الان گفته باشم اون متعلق به سرورتونه.
من با تعجب سرمو تند تند سرمو میچرخوندم اینا از کجا ظاهر میشن؟
؟؟؟_خیلی پر سر و صداییید.
عینکیه_کافیه.شو تو چیزی راجب این دختر میدونی.
چجوری با این همه پسر زندگی کنم.
نانامی_نه لازم نیست فکر کنم اشتباهی فهمیدم.من دیگه زحمتو کم میکنم.
رفتم سمت ساکم که اون عینکیه گرفتش.
عینکیه_صبر کن تکلیف تورو معلوم کنیم.
یه پسر از روی کاناپه بلند شد.
؟؟_اون به من دربارش گفته.بهم گفت یه مهمون قراره بیاد ازش خوب پذیرایی کنید حق ندارید بکشیدش.
چی بکشنم.این داره چی میگه.
عینکیه_که اینطور.خب حالا که قراره اینجا بمونی بزار همه رو بهت معرفی کنم.
به او پسره که خوابیده بود اشاره کرد.
_اون پسر اول خانواده شو هست.من پسر دوم ریجی هستم.
به پسری که خودشو سرور خطاب کرده بود اشاره کرد 
ریجی_اون آیاتو پسر سومه.
به اون پسر با کلاهش اشاره کرد.
ریجی_ پسر پنجم لایتو.
 به پسره با تدیش اشاره کرد.
ریجی _پسر چهارم کاناتو.
بعد به پسر بی اعصابه اشاره کرد.
ریجی_اونم پسر آخره سوبارو.
نانامی_ولی من نظرم عوض شد بهتره به عموم زنگ بزنم و.....
لایتو_با چی میخوای زنگ بزنی؟
تلفنم توی دستش بود.
نانامی_اون...چطور...پسش بده.
پریدم بالا که تلفنمو ازش بگیرم .
لایتو_اوه.
لبخندی زد و تلفنو پرت کرد و تلفنم چندین تیکه شد.اخم کردم و بهش نگاه کردم.
نانامی_چطور تونستی؟
ریجی_دیگه بهش احتیاج نخواهی داشت.
نانامی_کی گفته؟قرار نیست اینجا  با شما پسرا بمونم همین الان میرم.در ضمن شما همتون خیلی عجیبید.
خواستم ساکمو بردارم که دیدم نیست.
نانامی_ساکم کو؟
لایتو _نامی چان نمیتونی از اینجا بری.
نانامی_اسممو کوتاه نکن من میرم شما هم نمیتونید جلومو بگیرید.
خواستم برم که پام به کاناپه گیر کرد و روی سرامیک زمین خوردم و پام زخم شد.کاناپه ی مزاحم.برگشتم و به نگاهشون کردم.توی چشم همشون یه برق قرمز بود.نه امکان نداره.نهههه.
نانامی_خو.....خون آشام؟
آیاتو_بلاخره فهمید.
سریع بلند شدم و شروع به دویدن کردم.
کاناتو_نمیتونی فرار کنی عروسک کوچولو.مگه نه تدی؟
به در رسیدم خیلی سنگینه نمیتونم بازش کنم.چرا اینجوری شده؟
لایتو_فرار نکن نامی چان پیشم بمون.سرشو نزدیک گردنم کرد.
با تمام قدرتم هلش دادم عقب و به طرف پله ها دویدم و وارد یکی از اتاقا شدم.

قسمت بعدی=2 نظر





موضوعات: رمانم ،
[ پنجشنبه 12 اسفند 1395 ] [ 04:15 ب.ظ ] [ نانامی چان ] [ نظر؟ () ]

نظرات این مطلب

جمعه 2 تیر 1396 06:45 ب.ظ
بسیار چلیپا از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن دلنشین در
آغاز آیا واقعا کار بسیار خوب
با من پس از برخی از زمان. جایی در سراسر پاراگراف شما قادر به من
مؤمن متاسفانه تنها برای while. من
هنوز مشکل خود را با فراز
در مفروضات و یک ممکن است را سادگی به کمک
پر همه کسانی معافیت. در این رویداد شما که می توانید انجام من را بدون شک تا پایان مجذوب.
پاسخ : نانامی چان
وات؟
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:44 ق.ظ
I am now not sure the place you're getting your info, but great topic.
I must spend a while learning more or working out more.
Thanks for great information I was searching for this info for my mission.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 11:12 ب.ظ
I have read so many articles on the topic of the blogger lovers except this piece of writing is genuinely a pleasant article, keep it up.
شنبه 19 فروردین 1396 03:22 ب.ظ
Highly descriptive article, I enjoyed that a lot. Will there
be a part 2?
پاسخ : نانامی چان
ببخشید میشه اگه میخواین نظر بدین فارسی نظر بدین؟اگه نمیتونین لطفا دیگه نظر ندین
سه شنبه 24 اسفند 1395 11:34 ق.ظ
قشنگ بود نامی چنان ولی اولش که خیلی شبیه دیابولیک بود که
پاسخ : نانامی چان
میدونم ولی برای اولش چیزی به ذهنم نرسید
پنجشنبه 19 اسفند 1395 08:46 ق.ظ
عالی بووووددد
پاسخ : نانامی چان
مرسیییییی
جمعه 13 اسفند 1395 01:31 ب.ظ
نام:دیانا
سن:16
رنگ مو :مشکی
رنگ چشم :قرمز
اخلاق:باحال.درس خوان.کمی خشن.مغرور.لجباز.همیشه یک به دو میکنه.زیر بار ظلم نمیره.اما دوری از این اخلاق ها یه شخصیت دوم هم داره:کم حرف.خجالتی.ترسو
شخصیت مورد علاقه: شین
نژاد:اِلف(موجوداتی اهل طبیعت با قدرت های ماورایی.نشانه گیری معرکه ای دارن.با حیوانات ارتباط برقرار می‌کنند.قدرت شفا بخشی دارند. اِلف های اصیل مثل خود دیانا میتونن به جگوار یا پلنگ سیاه تغییر شکل بدن.گوش هایی با نوک تیز و دراز دارند که دیانا پنهانشون میکنه. )
پاسخ : نانامی چان
مرسیی لطفا عکستو هم آدرسشو بده
جمعه 13 اسفند 1395 07:45 ق.ظ
عالی بود راستی میشه منم توی رمان باشم؟
اگه میشه تا بیوگرافی بدم و از الان بگم شو رو واسم نگه دار
پاسخ : نانامی چان
ممنون چرا که نه بیوگرافیتو بده.
جمعه 13 اسفند 1395 07:44 ق.ظ
عالی بود خیلی قشنگ مینویسی
پاسخ : نانامی چان
مرسی عزیزم
جمعه 13 اسفند 1395 07:43 ق.ظ
عالی بود حرف نداشت
راستی من فکر میکردم پسر چهارم کاناتوعه و لایتو پنجم
پاسخ : نانامی چان
مرسی.مطمئن نیستم ولی فکر کنم لایتو چهارم بود
جمعه 13 اسفند 1395 01:13 ق.ظ
گفتی دو شد نودو پنج
لینکت کردم جوجو
رمانت خیلی خوب بید
بیوگرافی میتونم بدم؟
پاسخ : نانامی چان
مرسییی
چرا که نه بیوگرافی هم میتونی بدی
جمعه 13 اسفند 1395 12:09 ق.ظ
نامی چان یادت نره فونتش رو بزرگ تر بکنی کوریدم
پاسخ : نانامی چان
باشه عزیزم
پنجشنبه 12 اسفند 1395 10:05 ب.ظ
وای وای وای
قسمت بعدی رو تندی بذار
خیلی قشنگ بود فقط لطفا برای قسمت بعدی فونتش رو بزرگ کن
چشمام بوخودا درد گرفت
راستی خیلی باحال بود
پاسخ : نانامی چان
باشه عزیزم
پنجشنبه 12 اسفند 1395 10:05 ب.ظ
وای وای وای
قسمت بعدی رو تندی بذار
خیلی قشنگ بود فقط لطفا برای قسمت بعدی فونتش رو بزرگ کن
چشمام بوخودا درد گرفت
راستی خیلی باحال بود
پنجشنبه 12 اسفند 1395 10:05 ب.ظ
وای وای وای
قسمت بعدی رو تندی بذار
خیلی قشنگ بود فقط لطفا برای قسمت بعدی فونتش رو بزرگ کن
چشمام بوخودا درد گرفت
راستی خیلی باحال بود
پنجشنبه 12 اسفند 1395 10:05 ب.ظ
وای وای وای
قسمت بعدی رو تندی بذار
خیلی قشنگ بود فقط لطفا برای قسمت بعدی فونتش رو بزرگ کن
چشمام بوخودا درد گرفت
راستی خیلی باحال بود
پنجشنبه 12 اسفند 1395 10:05 ب.ظ
وای وای وای
قسمت بعدی رو تندی بذار
خیلی قشنگ بود فقط لطفا برای قسمت بعدی فونتش رو بزرگ کن
چشمام بوخودا درد گرفت
راستی خیلی باحال بود
پنجشنبه 12 اسفند 1395 10:05 ب.ظ
وای وای وای
قسمت بعدی رو تندی بذار
خیلی قشنگ بود فقط لطفا برای قسمت بعدی فونتش رو بزرگ کن
چشمام بوخودا درد گرفت
راستی خیلی باحال بود
پنجشنبه 12 اسفند 1395 10:05 ب.ظ
وای وای وای
قسمت بعدی رو تندی بذار
خیلی قشنگ بود فقط لطفا برای قسمت بعدی فونتش رو بزرگ کن
چشمام بوخودا درد گرفت
راستی خیلی باحال بود
پنجشنبه 12 اسفند 1395 10:05 ب.ظ
وای وای وای
قسمت بعدی رو تندی بذار
خیلی قشنگ بود فقط لطفا برای قسمت بعدی فونتش رو بزرگ کن
چشمام بوخودا درد گرفت
راستی خیلی باحال بود
پنجشنبه 12 اسفند 1395 10:05 ب.ظ
وای وای وای
قسمت بعدی رو تندی بذار
خیلی قشنگ بود فقط لطفا برای قسمت بعدی فونتش رو بزرگ کن
چشمام بوخودا درد گرفت
راستی خیلی باحال بود
پنجشنبه 12 اسفند 1395 10:05 ب.ظ
وای وای وای
قسمت بعدی رو تندی بذار
خیلی قشنگ بود فقط لطفا برای قسمت بعدی فونتش رو بزرگ کن
چشمام بوخودا درد گرفت
راستی خیلی باحال بود
پنجشنبه 12 اسفند 1395 10:05 ب.ظ
وای وای وای
قسمت بعدی رو تندی بذار
خیلی قشنگ بود فقط لطفا برای قسمت بعدی فونتش رو بزرگ کن
چشمام بوخودا درد گرفت
راستی خیلی باحال بود
پنجشنبه 12 اسفند 1395 10:05 ب.ظ
وای وای وای
قسمت بعدی رو تندی بذار
خیلی قشنگ بود فقط لطفا برای قسمت بعدی فونتش رو بزرگ کن
چشمام بوخودا درد گرفت
راستی خیلی باحال بود
پنجشنبه 12 اسفند 1395 10:05 ب.ظ
وای وای وای
قسمت بعدی رو تندی بذار
خیلی قشنگ بود فقط لطفا برای قسمت بعدی فونتش رو بزرگ کن
چشمام بوخودا درد گرفت
راستی خیلی باحال بود
پنجشنبه 12 اسفند 1395 10:05 ب.ظ
وای وای وای
قسمت بعدی رو تندی بذار
خیلی قشنگ بود فقط لطفا برای قسمت بعدی فونتش رو بزرگ کن
چشمام بوخودا درد گرفت
راستی خیلی باحال بود
پنجشنبه 12 اسفند 1395 10:05 ب.ظ
وای وای وای
قسمت بعدی رو تندی بذار
خیلی قشنگ بود فقط لطفا برای قسمت بعدی فونتش رو بزرگ کن
چشمام بوخودا درد گرفت
راستی خیلی باحال بود
پنجشنبه 12 اسفند 1395 10:05 ب.ظ
وای وای وای
قسمت بعدی رو تندی بذار
خیلی قشنگ بود فقط لطفا برای قسمت بعدی فونتش رو بزرگ کن
چشمام بوخودا درد گرفت
راستی خیلی باحال بود
پنجشنبه 12 اسفند 1395 10:05 ب.ظ
وای وای وای
قسمت بعدی رو تندی بذار
خیلی قشنگ بود فقط لطفا برای قسمت بعدی فونتش رو بزرگ کن
چشمام بوخودا درد گرفت
راستی خیلی باحال بود
پنجشنبه 12 اسفند 1395 10:05 ب.ظ
وای وای وای
قسمت بعدی رو تندی بذار
خیلی قشنگ بود فقط لطفا برای قسمت بعدی فونتش رو بزرگ کن
چشمام بوخودا درد گرفت
راستی خیلی باحال بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

آخرین مطالب

نمایش نظرات 1 تا 30