تبلیغات
my diabolik lovers story - قسمت دوم سرنوشت تاریک(Dark fate)

my diabolik lovers story - قسمت دوم سرنوشت تاریک(Dark fate)

قسمت دوم سرنوشت تاریک(Dark fate)
قسمت,دوم,سرنوشت,تاریک,Dark,fate,

جستجوگر سایت

قسمت دوم سرنوشت تاریک(Dark fate)

 با قسمت دوم داستانم اومدم خدمتتون

برای خوندن رمان به ادامه مطلب بشتابید
همه چیز توی اتاق با پارچه سفید پوشونده شده بود و هیچ پنجره ای نبود.برگشتم و اونا رو دیدم هر شش تاشون جلوی در وایساده بودن.عقب عقب رفتم.
نانامی_نمیخوام با خون آشاما زندگی کنم چرا نمیفهمید؟بزارید برم.
ریجی_انتخابی نداری.
کاناتو_من و تدی تشنمونه.
لبخند ترسناکی رو صورتش بود.
آیاتو_تو متعلق به منی.
پام به یکی از وسایل گیر کرد و افتادم.
لایتو_آه.نامی چان.بوی خیلی شیرینی میدی.
آیاتو و لایتو و کاناتو بهم نزدیک شدن.
سوبارو_چششش.بیخودی تقلا نکن.
ریجی_اگه بخوای فرار کنی،میمیری.
نه نه نه.با ترس بهشون نگاه کردم.لایتو و کاناتو سرشونو نزدیک گردنم کردند.آیاتو دستمو گرفت.
جیغ زدم_ولم کنید.
ریجی_تمومش کنید.الان وقتش نیست.
آیاتو دستشو روی چشمام گذاشت و دیگه چیزی نفهمیدم.
**************
چشمامو باز کردم.توی یه اتاق نا آشنا بودم.اتاق دخترونه تزیین شده بود.ترکیب صورتی و سفید.همه وسایلم هم اونجا بود.
نانامی_من...کجام؟
یه دفعه همه چیز یادم اومد از جا پریدم.
لایتو_بیدار شدی؟نامی چان؟
سمت چپ تختم وایساده بود.
کاناتو_من تشنمه.
آیاتو_بهش دست نزنین اون متعلق به سرورتونه.
هر سه تاشون اومدن نزدیکم.که در با شدت باز شد.
ریجی_شما سه تا دوباره؟
دستشو گذاشت روی پیشانیش.
ریجی_نانامی یونیفرم مدرست توی کمده بپوشش و بیا پایین.شماها هم همینطور.
بعد اخمی به اونا کرد و رفت.ولی الان که شبه.
نانامی_وایسا الان؟الان که شبه.
کاناتو و آیاتو هم رفته بودن ولی لایتو نرفته بود.
لایتو_نامی چان ما به مدرسه ی شبانه میریم.میخوای توی عوض کردن لباسات کمکت کنم.
لبخند منحرفانه ای رو لبش بود.احساس کردم صورتم آتیش گرفته.
نانامی_اولا اسم منو کوتاه نکن.بعدشم اصلا نیازی به کمک منحرفی مثل تو ندارم.
لایتو_وقتی خجالت میکشی بیشتر دلم میخواد خونتو بخورم.
هلش دادم سمت در.
نانامی_برو بیرون وگرنه ریجی سانو صدا میکنم.
بالاخره رفت بیرون.مثل اینکه مجبورم اینارو برای 5 ماه تحمل کنم.آخه عمو نباید درباره ی دوستت یه تحقیقی بکنی.بعد منو بفرستی اینجا؟لباس فرممو پوشیدم بهم میومد.اینا از کجا اندازمو میدونستن؟واقعا راه فراری نیست باید تا میتونم نزارم خونمو بخورن.از پله ها پایین رفتم.فقط ریجی اونجا بود.
ریجی_اینم کیفت.زود باش همه تو لیموزین منتظرن.
پشت سر ریجی رفتم.توی ماشین فقط کنار لایتو خالی بود.خدا چرا اینقدر بدشانشم.با لبخندی که همیشه رو لبشه نگاهم میکرد.ناچار کنارش نشستم ولی تا جایی که میتونستم دور از اون نشستم.
ریجی_اینو بگیر.
یه پاکت آبمیوه تمشک به من داد.
نانامی_این....
نگاه ترسناکی به من انداخت.
ریجی_نمیخوایم به خاطر کمبود خون بمیری پس باید از این استفاده کنی.
دقیقا منظورشو فهمیدم ولی به همین خیال باش نمیزارم خونمو بخورید.رسیدیم.پسرا پیاده شدن.کلی صدای جیغ دخترا میومد که قربون صدقه ی پسرا میرفتن مثل اینکه خیلی محبوبن.هه اگه میشناختینشون اینجوری نمیکردین.از ماشین پیاده شدم.صداشون خوابید و چند لحظه بعد شروع به پچ پچ کردن.در حالی که به وسیله پسرا احاطه شده بودم.نگاه های تنفر آمیزشون اذیتم میکرد و پچ پچایی که عبارت بودند از:
_این دختره دیگه کیه؟
_ازش بدم میاد.
_چطور جرات کرده با شاهزاده های ما بپره؟
_حسابشو میرسم.
_کاری میکنم دیگه دور و بر اینا نپلکه.
دخترای لوس بدبخت واسم حرفاتون مهم نیست نمیدونید دارید چه کسایی رو تحسین میکنین.وارد مدرسه شدیم.
ریجی_تو با لایتو توی یه کلاسی نانامی.اون مطمئن میشه که فرار نمیکنی و چیزی درباره ما به بقیه نمیگی.
عالی شد اون دخترا کم بودن اینم اضافه شد آدم قحطی بود این با من توی یه کلاس باشم.زنگ خورد.
لایتو_خب نامی چان....
قبل از این که چیز بیشتری بگه با قدم های تند ازش جلو زدم راهرو تقربیا خالی شده بود.سریع بهم رسید.
لایتو_نامی چان لجبازی نکن تو حتی نمیدونی کلاست کجاست.
راست میگفت.
نانامی_اسممو کوتاه نکن.کجاست؟
لایتو لبخندی شرورانه زد و راه افتاد منم دنبالش رفتم.وارد کلاس شد و روی یه نیمکت نشست و دخترا دورش جمع شدن.احمقا.لایتو نگاه معنی داری از اون وسط به من انداخت منم سریع رومو برگردونم و یه گوشه از کلاس کنار پنجره وایسادم تا سنسه (معلم ) بیاد.یکی از دخترا از عمد از کنارم رد شد و تنه ای بهم زد از اونجایی که دختری کاملا صلح طلبم چیزی  بهش نگفتم.نمیخوام دعوا راه بندازم.سنسه بلاخره اومد. همه نشستن سر جاشون و سنسه ازم خواست بیام پیشش.سنسه این شکلی بود.



سنسه_تو نانامی چان دانش آموز جدیدی درسته؟
نانامی_بله سنسه.
سنسه رو به بچه ها_خب دخترا و پسرای عزیز ایشون نانامی دانش آموز جدیدمونن. خودتو معرفی کن نانامی چان.
نانامی_سلام من میوزاکی نانامی هستم امیدوارم باهام مهربون باشین.
لبخندی زدم.به بچه ها نگاه کردم پسرا با خوشحالی و دخترا با تنفر بهم نگاه میکردن و لایتو طبق معمول با اون لبخندش نگاهم میکرد فکر کنم امسالو بدون دوست باید بگذرونم.
سنسه_نانامی چان میتونی روی  یکی از اون نیمکت ها  بشینی.
یه نیمکت کنار کنار پنجره بود و یکی دیگه کنارش که اون یکی کنار لایتو هم بود پس چه انتخابی بهتر از کنار پنجره همون جا نشستم.
*******
زنگ خورد و لایتو اومد کنارم وایساد.
لایتو_نامی چان.....

به نظرتون لایتو با نانامی چیکار داره؟
در قسمت بعد خواهید دید


قسمت بعد=10 نظر

موضوعات: رمانم ،
[ جمعه 13 اسفند 1395 ] [ 12:43 ق.ظ ] [ نانامی چان ] [ خوب بود؟ () ]

نظرات این مطلب

چهارشنبه 18 مرداد 1396 04:46 ب.ظ
It's very straightforward to find out any topic on web as
compared to textbooks, as I found this piece of writing at this web site.
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:54 ق.ظ
I am in fact pleased to glance at this webpage posts which includes tons of useful facts,
thanks for providing such information.
چهارشنبه 31 خرداد 1396 01:31 ب.ظ
یو نامی چان ^_^
داستانت جالب انگیزه اگه بتونم امروز همه ی قسمتاشو میخونم ^_^
راستی لینک شدی ^_^
پاسخ : نانامی چان
کنیچوامرسیالان لینکت میکنم
یکشنبه 27 فروردین 1396 10:40 ق.ظ
You could definitely see your expertise in the article you write.

The arena hopes for even more passionate writers such as
you who aren't afraid to say how they believe. All the time follow your heart.
شنبه 19 فروردین 1396 10:00 ب.ظ
Hello my family member! I want to say that this
post is awesome, great written and include approximately all important infos.

I'd like to peer more posts like this .
جمعه 18 فروردین 1396 05:53 ب.ظ
Pretty! This has been a really wonderful post.
Thanks for supplying this info.
پنجشنبه 19 اسفند 1395 08:52 ق.ظ
عالی بووووود
خب معلومه میخواد چیکارش کنه!میخواد اذیتش کنه
پاسخ : نانامی چان
مرسیییی
کار دیگه ای که بلد نیست
یکشنبه 15 اسفند 1395 08:29 ب.ظ
تو که تبلتت اومد دستت الان پست جدید بزار قسمت سه میخواااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
پاسخ : نانامی چان
آاوکی اوکی سعی میکنم زود بزارم
شنبه 14 اسفند 1395 10:26 ب.ظ
چیزه
فکر کنم لایتو پره آره ???
اگه آره کو رو بنویس و اگر نه انتخاب اولم همون لایتوعه اگه کو هم پره دیگه نمیخواد بوی گرافی بدم
پاسخ : نانامی چان
پره ببخشید
شنبه 14 اسفند 1395 10:18 ب.ظ
بعد از قرنی امدم
لایتو هنوز خالیه که منم بیام داسنانت???
پاسخ : نانامی چان
نه متاسفانه گومنه
شنبه 14 اسفند 1395 06:01 ب.ظ
نامی چان بیام حقت رو میگیرم خخخخخ
بسیار شرور بیدم.
خودت که از میزان شرارتم خبر داری .
پاسخ : نانامی چان
بعلهههه
جمعه 13 اسفند 1395 11:36 ب.ظ
Soooooooooooo goooooooooooddddddd
بسی نایس
چرا اجازه دادی به همون راحتی تنه بزنه باید کارشو میساختی
نمیدونم کی میام ولی یادت باشه من از این خلوچل ها نمیترسم بر عکس اونا ازم میترسن،چون شرور و بد اخلاقم و از اونا قوی ترم
این قسمت عالی بیدددددددد
پاسخ : نانامی چان
مرسییی.
جمعه 13 اسفند 1395 09:19 ب.ظ
قسمت بعدددددددددددد میخوام.
پاسخ : نانامی چان
شاید فردا بزارمش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

آخرین مطالب